تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین

امروز: پنجشنبه 14 آذر 1387

» نوع مطلب : عمومی ،

خاطرم دوباره خاکستری میشود / نباید بگذارم امیدم بمیرد / با خود زمزمه میکنم  / تو می آیی  تو میآیی / دو بار سه بار صد بار . . . . دارد حالم بهتر میشود. / تو می آیی  

.

.

.

به خواب رفتم به یک خواب عمیق کاش زودتر بیای . . . . قبل از آنکه دیگر بیدار نشوم


نوشته شده در : دوشنبه 1 مهر 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

میدانم خسته هستی و می‌دانم خسته هستم

 میدانم پریشان هستی و می‌دانم پریشان هستم 

 می‌دانم تنها هستی و نیز می‌دانم تنها هستم

 می‌دانم در دلت غم آشیان كرده و در دل من نیز چنین است

 اما چه می‌شود كرد كه اینجا سرزمین تنهائیهاست

 سرزمین كج فهمی‌ها از هم

 سرزمین بی اعتمادی ...!

 و بزرگ نموده شدن بی ارزشیها و نابودی ارزشهای ناب انسانی

 اینجاست كه با هزاران ترفند و بازی  با هزاران طرفدار و خواهان

 با هزاران عاشق و معشوق باز حس می‌كنیم یك چیزی كم است

 ایراد كوچكی وجود دارد كه این كوچكی به بزرگی زمین است

  و ما نمی‌دانیم چیست ...!

 ما گمشده‌ایم در این سامانه بیرحم مدرن و شتاب انگیخته

 له شده‌ایم از این همه پریشانی و گم كرده‌ایم از بودنمان چه می‌خواهیم

 كاش لبخند بی ریای كودكانه‌مان باز گردد

 كاش بشود دست هم را بدون تفكری در پشت آن دوباره لمس كنیم

 خانه كاغذی مرا آب برده است ...!


نوشته شده در : پنجشنبه 24 مرداد 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

تو را می خوانم ...

در آن لحظه که تمام وجودم را غم احاطه کرده است

و خاطرات همچون صاعقه گندم زار ذهنم را به آتش می کشد

با شد که یاد تو افکارم را آرام کند

ای خدای مهربان


نوشته شده در : سه شنبه 4 تیر 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

فردای منی ای همه دیروز من از تو

ای آنکه دو چندان شده تقدیس زن از تو

روزی که خدا باز مرا زنده بخواهد

باید بدمد در دهنم یک دهن از تو

در جسم تو جاری شده از روح خدایان

یا وام گرفتند خدایان بدن از تو

والاتر از آنی که در این شعر بگنجی

کوچکتر از آنم که بگویم سخن از تو

سر سبز ترین فصل در این زردی پاییز

بگذار بپوشد غزلم پیرهن از تو

روز زن مبارک


نوشته شده در : دوشنبه 3 تیر 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

نگین...

» نوع مطلب : عمومی ،

بگذار که این خاطره کم رنگ شود بعد برو
 بگذار که در خاطر تو قلب من از سنگ شود بعد برو
امروز رسیدی و دلم رنگ گرفت
بگذار دلم باز برای نفست تنگ شود بعد برو  


نوشته شده در : یکشنبه 5 خرداد 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

برگ زردی بودم 
 باد زندگیم آموخت
: و مرا آنچنان در آغوش گرفت تا تنهاییبودنم را فراموش کنم
: باد مرا تا بالا برد
: و انگار دست روزگار بود که مرا فرو انداخت
: شاید به یاد آورم برگی زرد بیش نیستم
: و نخواهم بود
: و انتظار خواهم کشید شاید روزی رفتهگری مرا با ترنم نسیم جارویش باری دگر با باد آشنا کند


نوشته شده در : سه شنبه 10 اردیبهشت 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

از اوج ستاره ها به من چشمک زد
: او دامن احساس مرا پولک زد
: یک بار رسید و تا ابد با من ماند
: احساس لطیف عشق را در من خواند
: دستان مرا گرفت و دنیایم بود
: از عشق رسیده بود و روییایم بود

 تا که برگردی کنارم بره غصه از کنارم
: اشکای رو گونه هامو توی گلدونم میریزم
: من یه گلدون تو بهاری
: میمونم تا با سلامت عشقوباز هدیه بیاری


نوشته شده در : سه شنبه 10 اردیبهشت 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

نمی دانم

» نوع مطلب : عمومی ،

نمی دانم

    نمی دانم چرا تلخ است گفتارم

 

    چرا می گویم از سختی

 

    چرا می نالم از تنهایی دنیا

 

    چرا اشكم زتنهایی است

 

نمی دانم

 

    چرا می سوزم از غربت

 

    چرا می ترسم از صحبت

 

    چرا از همنشینی ها گریزانم

 

    چرا تنها و حیرانم


نوشته شده در : چهارشنبه 21 فروردین 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .

» نوع مطلب : عمومی ،

نمی دانم...

 

  نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

         نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

 

  ولی بسیار مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكی سازد

 

         گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش

 

  و او یكریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

 

         و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 

                    بدین سان بشكند

 

                                       هر دم سكوت مرگبارم را


نوشته شده در : چهارشنبه 21 فروردین 1387  توسط : مهرداد.    نظرات() .