تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین
ازدواجمان مبارک ...

توی 15 سالگی حس نمیکنی اتقاق مهمی باشد بیشتر همکلاسی هایت هم عاشق هستند.

اما توی 25 سالگی وقتی بعد از ده سال با عشق 15 سالگی که فقط مال خودت بوده ازدواج میکنی میدانی اتفاق مهمی رخ داده 

دور و برت را نگاه میکنی و میبینی بین همه آشنا ها این اتفاق فقط برای تو رخ داده انگار این اردواج اختصاصی است 

این افتخاری می شود برای تو که بین این همه خیانت بازار با کسی ازدواج کرده ای که از وقتی همه عشق ها کودکانه بوده اند او برایت حقیقت بوده 

ازدواجمان مبارک


2نوشته شده در یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 12:12 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 ساعت 12:13 ب.ظ

و من همیشه دیر رسیدم ...

و من همیشه دیر رسیدم
شاید
هربار با قطار قبلی
باید می‌آمدم
وقتی که جامه‌دانم را می‌بستم
پیراهن‌ام به یاد تو تا می‌خورد
و خواب اهتزازش را
می دید
وقتی رسیدم اما ...
آه !
با آن جنین خواب‌های هزاران سال
چه باید
می‌کردم ؟
پیراهن من آیا
باید به قامت‌اش
کفنی می‌شد
می‌پوسید ؟
تقدیر من همیشه چنین بود
و شاید این طلسمی‌ست
که تا همیشه دست نخواهد خورد
روزی کنار رودی
مردی کلید بخت‌اش
در آب
افتاد
و آن کلید را
شیطان‌ترین ماهی‌ها
بلعید
و سوی دوردست‌ترین دریاها
گریخت
و یک نفر که پیش‌تر از من رسید
صیاد شاه‌ماهی من شد
و من دوباره دیر رسیدم
قلاب من گلوی مرا می‌درد
و تو به هیات پریان
در آب‌های دور
تن‌ات را
می‌شویی

2نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 09:03 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

شاید ...
و من همیشه دیر رسیدم
شاید
هر بار با قطار قبلی باید می آمدم

2نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 03:20 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 25 تیر 1394 ساعت 03:22 ب.ظ

یادت هست؟ ...

آن صبح آشنایی یادت هست؟ من بودم و یک دنیا دلباختگی تو بودی و یک دنیا مهر و من سالهاست که به یاد دنیای کوچک آن روز لبخند می زنم. سرنوشت به جدایی حکم کرد و تو اکنون در آسمان ها به من می نگری نمی دانم کدام یک از این ستاره ها تو هستی


چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را  نمی شنوی


دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــر نگــــاه کنیم


می خواستم برای از دست دادنت گریه کنم ولی افسوس تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت از دست دادم 


همیشه اینگونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی... پیش از آنکه خوب نگاهش کنی ، مثل پرنده ای زیبا بال می گشاید و دور می شود

2نوشته شده در جمعه 19 تیر 1394 ساعت 09:49 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد ...

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد


مرغی شد و پشت حصارا گم شد


اسم تو رو رو بال مرغا نوشت


رو کنده ی سبز درختا نوشت


یه روز که بارون میومد بهش گفت


یه روز دیگه رو موج دریا نوشت


دریا با موجاش اون رو از خودش روند


مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند


اونی که میخواستی تو غبارا گم شد


مرغی شد و پشت حصارا گم شد


باد اومد و تو جنگلها قدم زد 


اسم تو رو از همه جا قلم زد


ببین جدایی چه به روزش آورد


چه سرنوشتی که براش رقم زد


2نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 08:02 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 08:03 ب.ظ

Mehrdad ...
Full Size Render (12)
2نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 07:47 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

Mehrdad2 ...
Full Size Render (10)
2نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 07:40 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

Mehrdad ...
Full Size Render (11)
2نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 07:38 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

دنیای این روزای من ...

دنیای این روزای من

هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که

دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من

درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم

دنیا عجب جایی شده

هرشب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آینده این خونه رو

با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آینده این خونه رو

با شمع روشن می کنم

در حسرت فردای تو

تقویمم و پر می کنم

هر روز این تنهاییو

فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من

حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوریه تو

چیزی به من نزدیک نیست

هر شب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آینده این خونه رو

با شمع روشن می کنم

هر شب تو رویای خودم

آغوشتو تن می کنم

آینده این خونه رو

با شمع روشن می کنم

دنیای این روزای من

هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که

دنیا فراموشم شده

دنیای این روزای من

درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم

دنیا عجب جایی شده

خواننده: داریوش اقبالی

http://www.youtube.com/watch?v=0k4ZQ0q8cy8


2نوشته شده در چهارشنبه 15 دی 1389 ساعت 10:47 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7 ...