تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین
... عمومی ,

در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور, مثل خواب دم صبح , و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت , بروم تا سر کوه , دورها آوایی است که مرا می خواند ! روح من در جهت تازه ی اشیا جاریست, روح من کم سال است , روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد , روح من بیکار است : قطره های باران را , درز آجرها را, می شمارد ... روح من گاهی, مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد ..... و چه درونم تنهاست !!

چه درونم تنهاست !چه درونم تنهاست!

باز ۹ دی در راه است!!!


2نوشته شده در چهارشنبه 6 دی 1385 ساعت 04:42 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در چهارشنبه 6 دی 1385 ساعت 04:42 ب.ظ

صفحات :