تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین
... عمومی ,

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام         خواب دیدم خسته و پژمرده ام

 

روی من خرواها ازخاک بود      وای قبرمن چه وحشتناک بود

 

تا میان گوررفتم دل گرفت       قبرکن سنگ لحد را گل گرفت

 

بالش زیرسرم ازسنگ بود    غرق وحشت،سوت و کورو تنگ بود

 

خسته بودم هیچکس یارم نشد      زان میان یک تن خریدارم نشد

 

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت     سوره حمدی برایم خواند و رفت

 

نه رفیقی نه شفیقی نه کسی          ترس بود و وحشت و دلواپسی

 

ناگهان ازره رسیدند دو ملک        تیره شد درپیش چشمانم فلک

 

یک ملک گفتا بگونام تو چیست       آن یکی فریاد زد رب تو کیست

 

درمیان عمرخود کن جستجوی    کارهای نیک و زشت خود بگوی

 

ما که ماموران حی داوریم            نک تورا سوی جهنم می بریم

 

دیگرآنجا عذرخواهی دیربود        دست و پایم بسته درزنجیر بود

 

غرق اندوه و تالم ، دل فکار         می کشیدندم به خفت سوی نار

 

ناگهان الطاف حق آغازشد         ازجنان درهای رحمت بازشد

 

مردی آمد از تبار آسمان           نورپیشانیش فوق کهکشان

 

برسرش دستارسبزی بسته بود     بردلم مهرش عجب بنشسته بود

 

درقدوم آن نگارمه جبین          پیش پای حضرت عشق افرین

 

دوملک سررابه زیرانداختند       بال خود را فرش راهش ساختند

 

غرق حیرت داشتنداین زمزمه     آمده اینجا حسین فاطمه

 

صاحب روزقیامت آمده            گوییا بهرشفاعت آمده

 

سوی من آمد مراشرمنده کرد       مهربانانه به رویم خنده کرد

 

گفت آزادش کنید این بنده را       خانه آبادش کنید این بنده را

 

اینکه اینجا اینچنین تنها شده       کام او با تربت من واشده

 

مادرش اورابه عشقم زاده است     گریه کرده بعد شیرش داده است

 

اینکه می بینید درشوراست وشین        ذکرلالاییش بوده یاحسین

 

اسم من رازونیازش بوده است    خاک من مهرنمازش بوده است

 

اینکه درپیش شما گردیده بد         جسم و جانش بوی روضه می دهد

 

پرچم من رابه دوشش می کشید       پابرهنه درعزایم می دوید

 

سینه چاک آل طاها بوده است     چای ریز هیئت مابوده است

 

بارها لعن امیه کرده است        خویش رانذررقیه کرده است

 

حرمت من رابه عالم پاس داشت    ارتباطی تنگ باعباس داشت

 

نذرعباسم به تن کرده کفن        روزتاسوعا شده سقای من

 

اقتدا برخواهرم زینب نمود        گاه می شد صورتش بهرم کبود

 

گریه کرده چون برای اکبرم        با خود اورا نزد زهرا می برم

 

هرچه باشد اوبرایم بنده است      اوبسوزد صاحبش شرمنده است

 

درمرامم نیست او تنها شود         باعث خوشحالی اعداءشود

 

درقیامت عطروبویش می دهم     نزد مردم آبرویش می دهم

 

بازبالاتربه روز سرنوشت       می شود همسایه من در بهشت

 

آری آری هرکه پابست من است      نامه اعمال او دست من است



2نوشته شده در سه شنبه 10 بهمن 1385 ساعت 02:31 ق.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در سه شنبه 10 بهمن 1385 ساعت 02:31 ق.ظ

صفحات :