تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین - وقتی تو رفتی
وقتی تو رفتی ... عمومی ,

وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد ،


پنجره رو به زیبایی و رو به آغوش مهربانت بسته شد ،

 چشمه لبم خشک خشک شد ،


و آغوشم تنها بهانه تورا می گرفت!


وقتی تو رفتی آتش غم دوری و فاصله در وجودم شعله ور شد ،


آسمان چشمانم ابری و   دل گرفته شد و

 غروب غمگین عشق در آسمان قلبم نشست!

 


وقتی تو رفتی دنیا برایم عذاب شد ،


و ثانیه ها برایم پر ارزش تر از گذشته شدند!


وقتی تو رفتی نگاهم دائم به ثانیه ها و لحظه های


زندگی بود تا هر چه زودتر بگذرد و


دوباره تو را در کنارم خودم احساس کنم!


وقتی تو رفتی همدم من دو مرغ عشق شدند و


رفیق شب و روز من تنهایی شد!


تو که رفتی شهر برایم غربت شد ،


و خانه برایم یک زندان پر از شکنجه و عذاب شد!!


تو که رفتی چشمانم همیشه در حال بهانه گرفتن بود ،


و دستهایم همیشه لرزان!


تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود ،
 

و تنها آروزی تورا از خدای خویش داشتم!


وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم


و هر شب نیز اگر خوابی به این


چشمهای خسته من می آمد خواب تو را می دیدم!


وقتی تو رفتی تنها به پایان جاده زندگی می اندیشیدم ،
 
و تنها نگاهم به پایان جاده که به تو میرسم

 و تو را در آغوش خود می گیرم بود!


تو که رفتی من مانند ساحلی بودم که


در کنار دریای پر از عشق منتظر امواج محبت تو بودم!

وقتی تو رفتی ، نام سفر برایم یک کابوس وحشتناک شد


و دیگر از هر چه سفر بود نفرت داشتم!

تو که رفتی قلمم بر روی کاغذ خیسم


تنها از دوری و از رفتن تو می نوشت!


تو که رفتی عاشقی برایم پر درد تر و غمگین تر از گذشته شد !


وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز


آسمان دلم پرواز میکردند به آنها می گفتم


سلام عاشقانه مرا به تو برسانند


و روزی تو را همراه با خود بیاورند

یعنی آن روز را خواهم دید.....


2نوشته شده در پنجشنبه 3 اسفند 1385 ساعت 04:32 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :