تبلیغات
عاشقانه های مهرداد و نگین - یادت هست؟
یادت هست؟ ...

آن صبح آشنایی یادت هست؟ من بودم و یک دنیا دلباختگی تو بودی و یک دنیا مهر و من سالهاست که به یاد دنیای کوچک آن روز لبخند می زنم. سرنوشت به جدایی حکم کرد و تو اکنون در آسمان ها به من می نگری نمی دانم کدام یک از این ستاره ها تو هستی


چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روز ها را با كسی تقسیم می كردم ، و یا كسی بود برای گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زیاد شده كه هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را  نمی شنوی


دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــر نگــــاه کنیم


می خواستم برای از دست دادنت گریه کنم ولی افسوس تمام اشکهایم را برای بدست آوردنت از دست دادم 


همیشه اینگونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی... پیش از آنکه خوب نگاهش کنی ، مثل پرنده ای زیبا بال می گشاید و دور می شود

2نوشته شده در جمعه 19 تیر 1394 ساعت 09:49 ب.ظ توسط مهرداد   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :